قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1997

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و هفتاد و هشتم از رحلت خير البشر در اين سال بگتوزون و فايق با ابو الحارث منصور غدر نموده [ چشمان ] او را ميل كشيدند و برادرش ، عبد الملك ، را بر سرير سلطنت نشانيدند . تفصيل اين مجمل آنكه چون بگتوزون به سبب توجّه سيف الدّوله نيشابور را گذاشته به طرفى بيرون رفته بود ، الحارث منصور در خاطر از وى رنجش تمام داشت ، بنابراين در وقتى كه بگتوزون به خدمت او رسيد آنچه او از عواطف پادشاهانه و عوارف خسروانه نسبت به خود تعقّل كرده [ بود ] به ظهور نيامد ، از اين جهت بگتوزون رنجيده ، « 1 » شكايت فايق برد و فايق اضعاف آن از شرارت طبع و خشونت خلق با او حكايت كرده هر دو بر معايب منصور فصولى پرداختند و جمعى را بر قلع و عزل او دعوت كرده همه را موافق يافتند . پس بگتوزون دعوتى ترتيب كرده به بهانهء مهمّى كه به حضور منصور محتاج بود ، او را به خانه برد و آن شاهزادهء بىگناه را فى الحال گرفته ميل در چشم جهان‌بينش كشيد و برادرش عبد الملك كه در سنّ طفوليّت بود ، بر تخت نشانيد . مدّت سلطنت منصور يك سال و هفت ماه بود . و به واسطهء اين حركت شنيع خاص و عام و وضيع و شريف زبان سرزنش و ملامت به ايشان دراز كردند . در اين اثنا ، خبر رسيد كه سيف الدّوله محمود در پل راغول نزول فرموده . فايق و بگتوزون بغايت متوهّم شده به جانب مرو رفتند . سيف الدّوله ايلچى [ اى ] به مرو فرستاده ايشان را بر كفران حقّ ولينعمت و ازالت حشمت و هتك حرمت ملامت بىاندازه كرد . فايق و بگتوزون از كمال حيرت و خجالت راه مكر و

--> ( 1 ) . نگرانى بگتوزون از اين بىاعتنايى منصور دوّم سامانى از اين بود كه مبادا منصور در ابقاى وى بر امارت خراسان تمايل ندارد و ترجيح مىدهد كه امير الامرايى خراسان را به سيف الدّوله محمود واگذار كند .